جهادگران با بصیرت

اولین مرجع بصیرتی و عقیدتی شهرستان جویبار

جهادگران با بصیرت

اولین مرجع بصیرتی و عقیدتی شهرستان جویبار

جهادگران با بصیرت

بسم الله الرحمن الرحیم
اَلا وَ لا یَحْمِلُ هذَا الْعَلَمْ اِلّا اَهْلَ الْبَصَرِ وَ الصَّبْر
ما همه مدیون خون شهدا هستیم "مقام معظم رهبری"
شما کابران عزیز می توانید برای پشتیبانی از طریق "تماس با ما" و یا با ارسال پیشنهادات و انتقادات خود به شماره 09116854656 ما را به بهتر شدن تارنمایمان راهنمایی نمایید.
با تشکر مدیریت سایت جهادگران با بصیرت
ابوالفضل مهدوی دیوکلائی

همسنگران
سایت رهبری سایت رهبری
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲ شهریور ۹۶، ۰۸:۴۰ - ماکادا
    ایران
  • ۲۲ خرداد ۹۶، ۱۵:۳۰ - Sarah Az
    احسنت

زندگی نامه شهدای شاخص سال 93

يكشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۴۳ ق.ظ

زندگی نامه شهدای شاخص سال

شهید فوزیه شیردل،مالکوم لطیف شباز و شهید مصطفی جنگی زهی شهدای شاخص سال

 

به گزارش جهادگران با بصیرت؛ زندگی نامه شهدای شاخص سال  شهید فوزیه شیردل،مالکوم لطیف شباز و شهید مصطفی جنگی زهی

 

نام  :  فوزیه

نام خانوادگی  :  شیردل

تاریخ تولد  :  1338

تاریخ شهادت  :  1358/05/25

محل شهادت  :  پاوه

عملیات  :  حمله گروهک‌ ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه

آرامگاه  :  گلزار شهدای باغ فردوس استان کرمانشاه

 

شهید فوزیه شیردل در سال 1338 در شهر کرمانشاه در خانواده‌ای متدین و مومن به دنیا آمد.

پس از طی دوران طفولیت در سن 7 سالگی به مدرسه رفت و از آنجا که در خانواده‌ای مذهبی رشد یافته بود، به نماز خواندن و روزه گرفتن بسیار پایبند بود. دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از اخذ مدرک سیکل وارد بهداری شد.

پس از گذشت 3 سال از خدمت در بهداری کرمانشاه و کسب تجربیات فراوان، به پاوه منتقل و در بیمارستان آنجا به عنوان بهیار مشغول به خدمت شد.

در سال 1357 همزمان با اوج‌گیری مبارزات علیه رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی، به خاطر حمایت از انقلاب و امام خمینی (ره) بارها با رئیس بیمارستان درگیر شده بود.

در همین زمینه یکی از دوستان و همکارانش نقل می‌کند: «فوزیه در بیمارستان با صدای بلند اعلام می‌کرد که من پیرو خط امام هستم؛ آن زمان، همه از ناجوانمردی و حمله‌های وحشیانه دموکرات‌ها و ضدانقلاب می ترسیدند ولی فوزیه دل شیر داشت. خیلی به امام خمینی (ره) علاقه داشت و عکس ایشان را بر روی دیوار اتاقش نصب کرده بود. دیگران می‌گفتند اگر ضد انقلاب‌ها پی‌ببرند که عکس امام را به دیوار اطاقت زده‌ای حساب همه‌مان را می‌رسند. اما او می‌خندید و می‌گفت:ضد انقلاب هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.»

سرانجام وی در روز بیست و پنجم مرداد 1358 در جریان حمله گروهک‌ ضد انقلاب دموکرات به بهداری پاوه و محاصره بهداری و در حالی  که مشغول کمک به یاران شهید دکتر مصطفی چمران در راهنمایی هلی‌کوپتر برای فرود در بهداری پاوه بود، مورد اصابت گلوله دموکرات‌ها قرار گرفت و پس از گذشت 16 ساعت و خونریزی فراوان به درجه رفیع شهادت نائل گشت و در گلزار شهدای باغ فردوس استان کرمانشاه آرام گرفت.

* به روایت خواهر

در اتاقش عکسی از حضرت امام خمینی (ره) را قاب شده به دیوار آویزان کرده بود، خیلی‌ها به او می‌گفتند اگر رئیس بیمارستان عکس را ببیند، برخورد بدی را با او خواهد کرد، اما او عکس را پایین نیاورده بود.

یک روز رئیس بیمارستان -دکتر عارفی- که بعدها به خارج از کشور متواری شد برای سرکشی به اتاق‌ها آمد و متوجه قاب عکس امام بر روی دیوار اتاق فوزیه شد و با عصبانیت دستور داد که عکس را از روی دیوار بردارد. اما فوزیه گفته بود: اتاق متعلق به من است و هر عکسی را که بخواهم در آن آویزان می‌کنم.

رئیس بیمارستان هم فوزیه را تهدید به کسر یک ماه از حقوقش کرده بود. اما فوزیه حرفش یک کلام بود: اگر اخراج هم بشوم عکس را از روی دیوار پایین نمی‌آورم.

وقتی هم که مدرسه می‌رفت چند بار به خاطر حجاب اسلامی‌اش از طرف مدیر مدرسه تنبیه و توبیخ شده بود اما خم به ابرو نمی‌آورد. هیچ وقت زیر بار حرف زور نمی رفت و در اکثر راهپیمایی‌ها هم با حجاب اسلامی پا به پای مردان و زنان دیگر شرکت می‌کرد.

به روایت شهید چمران

خداوندا! چه منظره‌ای داشت این خانه پاسداران، چه دردناک! گویی صحرای محشر است! افراد مسلح و غیر مسلح در پشت در به انتظار کمک نشسته بودند. آثار غم و درد بر همه چهره‌ها سایه افکنده بود.

دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود، 16 ساعت مانده بود و خون از بدنش می رفت و پاسداران هم که کاری از دستشان بر نمی آمد گریه می کردند...

... این فرشته بی‌گناه ساعاتی بعد، در میان شیون و ضجه‌ زدن‌ها جان به جان آفرین تسلیم کرد.

هلی کوپتر ساعت ۴ بعدازظهر در محل معین بر زمین نشست.

رگبار گلوله دشمن از هر طرف باریدن گرفت و ما به سرعت مشغول تخلیه آب و نان و خرما و مهمات مختلفی شدیم که تیمسار فلاحی برای ما فرستاده بود.

از طرف دیگر عده‌ای نیز کشته‌ها و مجروحین را از داخل بهداری حمل کرده و سوار هلی‌کوپتر می‌نمودند.

هرکس هر کاری می‌کرد، عده‌ای به تیراندازی دشمن پاسخ می‌گفتند و عده‌ای مجروحین و شهدا از جمله شهید فوزیه شیردل را سوار هلی‌کوپتر می‌کردند.

همه چیز آماده شد و هلی‌کوپتر صعود کرد. اما از روی اضطراب رگبار گلوله‌ها خلبان که می‌خواست هرچه زودتر اوج بگیرد، کنترل خود را از دست داد و پروانه هلی کوپتر با تپه جنوبی تصادف کرد و شکست و تعادل خود را از دست داد.

درست در کنار انبار مهمات و مواد انفجاری که تازه تخلیه شده بود، محصور شد.

پره‌‌های شکسته شده همچنان با دیوار عمارت بهداری اصابت می کردند و کابین خلبان متلاشی شده بود و جسد نیمه‌جان دو خلبان آن به بیرون آویزان شده بود

مجروحین داخل هلی‌کوپتر همه شهید شده بودند و از همه غم‌انگیزتر جسد همان دختر پرستاری بود که گلوله پهلویش را شکافته و بعد از ۱۶ ساعت خون‌ریزی بدرود حیات گفته بود.

پایش در داخل هلی‌کوپتر و بدنش با روپوش سفید خونین از هلی‌کوپتر آویزان شده بود و دستهای آویزانش بر روی خاک کشیده می‌شد.

 

 

************************************

نام  :  مصطفی

نام خانوادگی  :  جنگی زهی

نام پدر  :  احمد

تاریخ تولد  :  16 مرداد 1333

مسئولیت  :  امام جمعه راسک

تاریخ شهادت  :  1390/10/3

مولوی شهید مصطفی جنگی زهی فرزند احمد در 16 مرداد 1333 در روستای تیغ آب پشامگ از تواب شهر راسک شهرستان سرباز به دنیا آمد.
 


وی تحصیلات ابتدایی خود را نزد پدرش گذراند و با علاقه‌ای که به تحصیل علوم دینی داشت، برای ادامه تحصیل به پاکستان رفته و پس از کسب مدرک مولویت در بازگشت به ایران جهت انجام خدمت سربازی اقدام نمود و دوران سربازی‌اش را در ژاندارمری گذراند.

از جمله فعالیت‌های وی، تدریس دروس عقیدتی در پایگاه‌های بسیج، اعم از مساجد و ادارات بود و همچنین در مراسمات مختلف ملی و مذهبی به ایراد سخن می‌پرداخت.

مولوی مصطفی به جهت بلاغت در سخن و هدایتگری مردم، در سال 1389 از طرف نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت به سمت امامت جمعه دائم مسجدالخضراء راسک منسوب گردید. ایشان مدتی نیز به عنوان امام جمعه موقت مسجد ابوبکر ایرانشهر منسوب بوده است.

سرانجام پس از عمری تلاش در راه اعتلای دین مبین اسلام و شکوفایی آرمان‌های نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در روز جمعه مورخ سی‌ام دی‌ماه 1390 پس از اقامه نماز پر فضیلت جمعه، در مسیر بازگشت به منزل، همراه با شهید خاکساری توسط ایادی استکبار و وهابیت به فیض عظیم شهادت نایل آمد. روحش شاد و یادش گرامی باد.

* مولوی شهید جنگی زهی چه کرد که شهید شد؟

مولوی جنگی‌زهی بارها علی‌رغم تهدیدهای گروه‌های مختلف وهابی در سیستان و بلوچستان و خارج از کشور اعلام کرده بود که شهادت را در راه انقلاب اسلامی یک افتخار بزرگ برای خود می‌داند و از افشاگری درباره وهابیت و عوامل ضد وحدت در سیستان و بلوچستان کوتاه نخواهد آمد.

وی حتی پس از ربودن پسرش به دست عوامل وهابی نیز حاضر به کوتاه آمدن در دفاع از انقلاب اسلامی نشد.

در عین حال، سخنرانی‌های مولوی جنگی زهی تنها به افشاگری در مورد وهابیت و گروهک ریگی محدود نبود و ایشان افشاگری درباره آل سعود و آل خلیفه را نیز جزو وظایف علمای اهل سنت در ایران می‌دانست.

مولوی جنگی زهی در دوران فعالیت شهید شوشتری در سیستان و بلوچستان رابطه نزدیکی با این شهید برقرار کرده بود و با وی در مناطق مختلف بلوچستان از جمله سرباز و راسک و پیشین- محل شهادت شهید شوشتری- همکاری‌های گسترده‌ای داشت.

وی از منادیان فعال وحدت شیعی و سنی در جنوب شرق بود و تنها راه حفظ وحدت در سیستان و بلوچستان را اطاعت کامل از رهبری می‌دانست.

او در آخرین مصاحبه خود قبل از شهادت نیز گفته بود که «اطاعت از رهبری در نزد اهل سنت یک واجب شرعی است».

همچنین در یکی از سخنرانی‌هایش گفته بود: «امروز ما رهبری داریم که بر همه‌چیز آگاه است و مسائل سیاسی منطقه را به خوبی رصد می‌کند و همین آگاهی امام خامنه‌ای است که ما را از شر شیاطین حفظ کرده است.»

شهید جنگی زهی همچنین در برخی سخنرانی‌های خود در مورد انتخابات، نسبت به طراحی دشمن برای کمرنگ کردن حضور مردم در انتخابات هشدار داده بود و حضور در انتخابات را برای اهل سنت به عنوان یک واجب دینی تبلیغ می‌کرد.

وی تاکید داشت: «از آنجایی که هم امام راحل(ره) و هم مقام معظم رهبری به عنوان ولی امر مسلمین بر شرکت آحاد مردم در صحنه‌های سیاسی- اجتماعی از جمله انتخابات تاکید داشته و دارند، لذا این امر تکلیفی بر دوش همه ملت بزرگ ایران اسلامی است.»

نکته جالب اینکه مولوی جنگی زهی همواره خود را یک بسیجی برای نظام معرفی می‌کرد و با وجود اشتغالات فراوان از جمله امام جمعه بودن و تربیت طلاب دینی و تدریس در حوزه‌های علمیه، فرمانده یکی از پایگاه‌های مقاومت بسیج شهرستان راسک بود و خود شخصا برای جذب جوانان اهل سنت منطقه به بسیج فعالیت می‌کرد.

او در جایگاه امام جمعه شهرستان راسک فرمانده دسته رزمی بسیج بود و معتقد بود که یک بسیجی باید همواره مطیع فرمان ولی امر باشد و بر بصیرت مردم منطقه بسیار تاکید می‌کرد.

یکی از نزدیکان و شاگردان مولوی جنگی زهی در بیان داشته است: «وصیت این روحانی شهید، اطاعت از ولایت فقیه و وفاداری به نظام اسلامی بود و همواره طلاب اهل سنت را در مورد وفاداری به جمهوری اسلامی به عنوان پرچم‌دار بیداری اسلامی در جهان توصیه می‌کرد.»

 

************************************

 

نام  :  مالکوم

نام خانوادگی  :  شباز

نام پدر  :  لطیف

تاریخ تولد  :  ۸ اکتبر ۱۹۸۴

مسئولیت  :  نوه "مالکوم ایکس" رهبر سیاه پوستان مبارز امریکا

تاریخ شهادت  :  1392/02/19

محل شهادت  :  مکزیک

عملیات  :  توسط استکبار جهانی

 

کودکی با استعداد فوق العاده

"مالکوم لطیف شباز" متولد ۸ اکتبر ۱۹۸۴ در پاریس است. وی نوه دختری "مالکوم ایکس" معروف به "الحاجّ مالک الشباز" رهبر سیاه پوستان مبارز امریکا بود. مالکوم ایکس در اوان جوانی با اسلام آشنا شد و به گروه "امت اسلام" در ایالات متحده گروید و پس از چندی به عنوان سخنگوی گروه فعالیت نمود.

مالکوم شباز اولین نوه مذکر مالکوم ایکس به حساب می آید. وی فرزند دختر دوم مالکوم ایکس به نام "قبیله شباز" است. مادر مالکوم با یک مسلمان الجزایری در پاریس ازدواج کرد اما نام و مشخصات پدر وی در منابع موجود نیست.

گفته می شود مالکوم هیچ گاه نتوانسته پدر را ببیند؛ البته منابعی نیز اعلام نموده اند پدر را دیده اما روابط خوبی با یکدیگر نداشته اند. مادر مالکوم ابتدا در دانشگاه پرینستون دو ترم درس خوانده ولی دانشگاه را رها کرده و به فرانسه نقل مکان می کند. در پاریس در سوربون مشغول به تحصیل شده و هم زمان به شغل مترجمی می پردازد.

در این شهر با همسرش آشنا شده و مالکوم در سال ۱۹۸۴ به دنیا می آید. پس از مدت کوتاهی رابطه پدر و مادر از هم گسیخته می شود و در حالی که مالکوم چند ماهه است به همراه مادر به لس آنجلس بر می گردند.

"راسل ریکفورد" نویسنده امریکایی، در کتاب خود با عنوان "بتی شباز" که در سال ۲۰۰۳ منتشر شده، عنوان می دارد بتی در سن ۱۱ سالگی از اسلام روی برگردانده و به مذهب کواکر (شاخه ای از مسیحیت) گرویده است.

البته به دلیل عدم دسترسی مستقیم به متن کتاب، نمی توان صحت این گفته را تایید یا تکذیب کرده و منابع آن را بررسی نمود. با توجه به مصاحبه ای که مالکوم با نیوز وان صورت داده مشخص است که وی دوران کودکی پر تنش و بی ثباتی را گذرانده است که بیش تر سر ریز دغدغه ها و مشکلاتی بوده که از مادرش به وی منتقل شده است.

مالکوم دوران کودکی و نوجوانی را با مادر گذراند. برخی از نزدیکان خانواده مالکوم، زندگی مادر وی را به زندگی کوچ نشینی تشبیه کرده اند زیرا مدت زیادی در یک شهر ساکن نبوده و با تغییر شغل، به شهر دیگری در امریکا مهاجرت نموده اند.

با وجود این که این بی ثباتی طبیعتا می باید ضربه بزرگی به آموزش و رشد استعدادهای کودکی مالکوم زده باشد اما بنا به گفته معلمان، وی هوش و استعداد فوق العاده ای داشته و حتی توانسته برخی مقاطع تحصیلی را به صورت جهشی بخواند.



دوران پر فراز و نشیب نوجوانی

مالکوم وقتی چند ماهه بود به همراه مادرش از پاریس به لس آنجلس نقل مکان کرد. کمی بعد به نیویورک رفته و سپس در فیلادلفیا ساکن شدند.

در طول دهه ۹۰ میلادی، مالکوم بیش تر با مادربزرگ و عمه هایش در نیویورک زندگی می کرد. در سال ۱۹۹۴ با مادرش به مینیاپولیس می رود. در این شهر، "قبیله" سعی می کند به همراهی یک مخبر اف بی آی به نام "مایکل فیتزپاتریک"، نقشه ترور "لوییس فراخان" را بکشند.

نکته مشکوک قضیه حضور یک مامور اف بی آی در این ماجرا است. اطلاعات چندانی از این مامور وجود ندارد و همین امر این مسئله را مبهم می کند. این که چگونه مادر مالکوم با فیتزپاتریک آشنا شده و چگونه با همکاری وی نقشه ترور را می ریزند مشکوک و نامشخص است.
به هر حال در سال ۱۹۹۵ قبیله به اتهام تلاش برای استخدام یک قاتل حرفه ای دستگیر می شود. وی ضمن قبول اتهام، مسئولیت اقدامات خود را بر عهده می گیرد. در یک مصالحه، قبیله می پذیرد برای مدت دو سال تحت معالجه و مشاوره روان شناس قرار گیرد تا مشکل اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکی خود را درمان کند؛ در عوض از زندان رفتن اجتناب نماید.

مالکوم در این زمان، کودکی ۱۰ ساله بود و در طول این دو سال، سرپرستی وی به مادربزرگش که ساکن نیویورک است داده می شود. در دسامبر ۱۹۹۶ مالکوم به ملاقات مادرش در شهر سن آنتونیو در ایالت تگزاس می رود.

مادر در این شهر، دوره درمان خود را می گذراند. او مجددا ازدواج کرده بود. مالکوم نیز به سرعت با پدر خوانده خود انس گرفت اما ازدواج دوام چندانی نیاورد.

در پی آن مالکوم و مادرش شروع به دعوا و پرخاش گری نسبت به یکدیگر می نمایند. در ۲۶ فوریه، مادر مالکوم پلیس را خبر کرده و از آن ها می خواهد تا اورا به یک بیمارستان روانی تحویل دهند. مالکوم بعد از مدت کوتاهی، مرخص می شود. در ۲۶ آوریل، به نیویورک بازگشته تا با مادر بزرگش زندگی کند.

مالکوم در مصاحبه با نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۳ و در زمانی که ۱۸ ساله بود، ماجرا و حادثه آتش گرفتن خانه مادر بزرگش را باز می گوید. وی توضیح می دهد به خاطر دوری از مادرش، پریشان و غمگین بود و در عالم کودکی خود اندیشیده که هر چقدر کارهای شیطنت آمیزتری انجام دهد، مادر بزرگ و عمه هایش مجبور می شوند وی را نزد مادرش بفرستند. با این تفکرات، حادثه آتش سوزی پیش می آید. وی در این مصاحبه از وقوع حادثه مذبور، ابراز پشیمانی و تاسف می کند.

در همین مصاحبه، مالکوم هر گونه ادعا درباره مشکلات روانی و پریشان خاطری خود را انکار می نماید و از برخی گفته ها در این خصوص انتقاد کرده و آن ها را نادرست می داند. وی تاکید دارد مشکلات روانی نسبت داده شده به وی، درست نبوده و تنها دوری از مادر موجب افسردگی وی شده بود.



مالکوم در مسیر ایکس

مالکوم کودکی با استعدادهای فوق العاده بود که دوران کودکی و نوجوانی پر فراز و نشیبی را سپری نمود. روحیات و خلقیات وی در این دوران به شدت متاثر از مادری بود که نه ثبات کاری داشت و نه ثبات روحی. البته بررسی علل این‌که چرا مادر وی این‌گونه بود در این مقال نمی گنجد ولی نمی توان این نکته را نادیده گرفت که مادر مالکوم یعنی "قبیله" در چهار سالگی شاهد قتل پدر بوده و خاطره آن جنایت دهشتناک، در تمام دوران زندگی وی را رها نکرده و گاه و بی گاه در روحیات متزلزل مالکوم نمایان می شد.

مالکوم سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ را به آرامی سپری و سعی کرد تا از خاطرات تلخ کودکی و نوجوانی خود فاصله گرفته و آهسته آهسته وارد دوران جدیدی از جوانی شود.

در این مدت، مالکوم با افکار و اندیشه‌های پدر بزرگ خود بیشتر آشنا شد و بدان ها گرایش قوی تری پیدا نمود. در همین دوران بود که ادامه راه "مالکوم ایکس"، برای شباز جوان یک فرض تلقی شد و پیمودن راه پدر بزرگ، اولویت نوه او قرار گرفت.

این‌که چگونه مالکوم وارد این فضای جدید شد را نمی توان دقیق مشخص کرد ولی بدون شک رشد و ترقی فکری و آشنایی بیشتر با افکار و اعمال پدر بزرگش و احتمالا تشویق و همراهی خانواده در این مورد نقش مهمی داشته است.

مالکوم در تاریخ ۵ نوامبر ۲۰۱۰ به مکه سفر و در مراسم حج شرکت می‌نماید. گفته می‌شود وی علاوه بر انگلیسی، بر زبان‌های فرانسه، اسپانیولی و عربی نیز مسلط بود.

در برخی منابع ادعا شده که مالکوم مدتی در سوریه زندگی کرده و در آن‌جا زبان انگلیسی تدریس می‌نمود. اگر این گفته صحت داشته باشد احتمالا زمان آن بین سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۰ است که اطلاع چندانی از این دوره زندگی وی در دسترس نیست. مالکوم در حالی راهی سفر حج شد که پیش از آن یعنی حدود ۴۶ سال قبل، پدر بزرگش نیز همین راه را طی کرده بود.

مالکوم در مصاحبه با روزنامه "بی ویو" چاپ سان فرانسیسکو که روزنامه ملی سیاهان امریکایی است، درباره سفر خود به مدینه و مکه صحبت می کند. در این مصاحبه وی عنوان می دارد که به کشورهای زیادی در غرب آسیا نظیر امارات، اردن، لبنان و سوریه سفر کرده است. در همین سفر است که وی راهی که پدر بزرگش بیش از چهار دهه پیش طی نموده بود را تجربه می کند؛ این سفر نقطه عطفی در زندگی او محسوب شده و آثار فراوانی بر زندگی وی گذاشته است.

ظهور چهره ای جوان برای رهبری مسلمانان امریکایی

 

"مالکوم" در سال های پایانی عمر خود به ویژه از سال 2007، سفرهای متعددی را به شهرهای مختلف ایالات متحده و کشورهای خاورمیانه داشته است. وی علاوه بر این، به فرانسه، هلند و کانادا نیز سفر نمود. در اغلب این سفرها، فعالانه در خصوص بی عدالتی جهانی و خشونت علیه سیاهان صحبت می کرد.

مالکوم طی سال 2008، برای شرکت در کنفرانسی با عنوان رهبران مسلمان آینده، به دوحه قطر رفت. ظاهرا این تجربه اولین سفر وی به خاورمیانه بود و از همین جا است که مالکوم تصمیم گرفت برای تحصیل مذهبی به کشورهای این منطقه برود و مدتی را در آن جا سپری نماید. شباز در همین سال به دمشق در سوریه رفت و برای مدت یک سال در آن جا مشغول به مطالعه دروس اسلامی شد. 

در این دوران است که او با بهره گیری از موقعیت خود به عنوان مالکوم ایکس، در میان مسلمانان جایگاه ویژه ای می یابد و به نشست ها و برنامه های متعددی که توسط مسلمانان در کشورهای مختلفی صورت می پذیرد، دعوت می شود.

پس از بازگشت از سوریه، به کنفرانسی در پاریس خوانده می گردد که از سوی مسلمانان الجزایری تبار برگزار شد. در جلسات این کنفرانس به عنوان سخنران شرکت کرده و در خصوص مسائل مختلفی نظیر آموزش، تبعیض نژادی و امور سیاسی اجتماعی صحبت می کند.

در همین اثنا بود که وی طی مصاحبه ای با مطبوعات محلی امریکایی، کتابی را درباره تجربیات شخصی اش از زندگی و سفر به کشورهای اسلامی داد. همچنین برخی دیگر به نقل از مالکوم گفته اند وی کتاب دیگری با موضوع نسخ خطی اسلامی را در دست آماده سازی داشته است.

در همین مصاحبه بوده که وی در پاسخ به سوالی در خصوص شباهت های بین وی و پدر بزرگش، ضمن پذیرش این نکته اذعان می نماید از افکار پدر بزرگش به عنوان یک رهبر مسلمان تاثیر پذیرفته و می کوشد جا پای وی بگذارد.

شباز در جایی دو تجربه بسیار مهم و لذت بخش خود از سفرهایش را بازگو کرده است. اولی سفر به مکه در سال 2010 و دیگری رفتن به دمشق برای فراگیری علوم اسلامی در حوزه علمیه زینبیه. در همین جاست که وی به زیارت حرم نوه پیامبر رفته و به احتمال زیاد با مبانی شیعه آشنا می شود.
 

حساسیت نهادهای قدرت به فعالیت های مذهبی و سیاسی

هر چه برنامه ها و سفرهای "مالکوم" برای مبارزه با تبعیض و خشونت علیه سیاهان افزایش می یافت، حساسیت و توجه مراکز قدرت در امریکا نسبت به وی برانگیخته می شد.

"مالکوم" در جوانی قدم در کاری می نهد که پیش از آن، پدر بزرگش آن را طی کرده بود. راهی که علاوه بر مشکلات و چالش های مختلف، خطرات جانبی نیز برای وی در بر داشت. در سال های 2008 به بعد و به خصوص با سفر به مکه و مدینه طی سال 2010، فعالیت های مذهبی و تا حدودی سیاسی مالکوم افزایش می یابد.

او مرتبا از شهری به شهر دیگر در امریکا رفته و از حقوق سیاهان دفاع و تبعیض و خشونت علیه سیاهان را افشا می کند. فعالیت وی به داخل ایالات متحده محدود نشده و کشورهای اروپایی و عربی اسلامی نیز از مقاصد سفری مالکوم به حساب می آمدند.

 

در اثنای این فعالیت ها، حساسیت نهادهای امنیتی امریکایی نسبت به وی روز به روز افزایش می یابد. علل آن تقریبا واضح است؛ مالکوم عقبه خانوادگی قدرتمندی دارد که روزگاری در سطح رهبری سیاهان مسلمان امریکایی و حتی بالاتر یعنی رهبری آنان در صحنه سیاسی ایالات متحده درخشیده بود و حذف ابهام برانگیز "مالکوم ایکس" پدر بزرگ مالکوم، خود موید همین مطلب است.

همچنین انگیزه و شور و شوق مالکوم جوان برای ادامه راه پدر بزرگ و حتی ارتباط با مجامع مسلمان در کشورهای اسلامی و تا حدودی برقراری ارتباط با ایران و شیعیان، زنگ خطری جدی برای نهادهای قدرت به شمار می رفت.

 

از همین رو است که وی در حالی که قصد سفر به تهران برای شرکت در کنفرانس هالیوودیسم را داشت توسط اف بی آی بازداشت شد. خبر این بازداشت را پرس تی وی در سطح گسترده منتشر نمود و شخص مالکوم پس از آزادی، نسبت به حساسیت نهادهایی نظیر اف بی آی بر وی و فعالیت هایش خبر داد.

 

حتی مالکوم در وبلاگ خود این گونه نوشت: "در سال 2012 متوجه شدم تحت تعقیب نیروی مبارزه با تروریسم اف بی آی هستم. آن ها نگران سفرهای متعدد من بودند. من در دمشق به مدت بیش از یک سال زندگی و تحصیل کردم.

یک هفته پیش از حمله ناتو به لیبی، با "معمر قذافی" دیدار داشتم و خود را برای سفر به تهران آماده می کردم که در جشنواره فیلم فجر شرکت و درباره هالیوودیسم و خشونت سخنرانی کنم. دو روز پیش از سفر به تهران، توسط اف بی آی مرا دستگیر نمودند. در زمان بازجویی نام واقعی خودم را نگفتم و به اتهام جعل هویت، محکوم و به زندان فرستاده شدم."

 

علاوه بر نکات دیگر مطروحه در یادداشت مالکوم مبنی بر توجه ویژه اف بی آی به وی به دلیل فعالیت هایش، ادعای سفر او یک هفته پیش از حمله ناتو به لیبی و دیدار با قذافی قابل توجه است.

در خبرها و مطالب مربوط به مالکوم چندان اطلاعاتی در این زمینه و علل و انگیزه وی برای دیدار با قذافی یافت نمی شود اما عکسی وجود دارد که نشان می دهد وی در حال مصافحه با قذافی است. تنها شاهد ادعای مالکوم برای سفر به لیبی فقط همین عکس بوده که تاریخی که در بنر داخل عکس است، سال 2011 را نشان می دهد.

 

به هر حال، با در نظر گرفتن عوامل بالا و وقایع ابهام بر انگیز در زمان قتل مالکوم، بررسی جامع و دقیق قتل وی ضروری به نظر می رسد.

ترور مالکوم، ترور ایده ها بود

"مالکوم" پیش از سفر به ایران در فوریه 2013 برای شرکت در کنفرانس هالیوودیسم، با برخی خبرنگاران شبکه پرس تی وی در ارتباط بوده است. بنا به گفته خودش، در آوریل 2012 ارتباط قوی و مستحکمی با شبکه پرس تی وی برقرار کرد و پیش از آن نیز با این شبکه مصاحبه هایی داشته است.

وی در نتیجه همین رابطه، به کنفرانس هالیوودیسم در ایران دعوت می شود. از تاریخ 15 تا 18 ژانویه سال 2013 نیز با پرس تی وی برای ساخت مستندی با عنوان "نمای رویای امریکایی" همکاری می کند.

مالکوم بعد از این که موفق به سفر به ایران نمی شود، فعالیت های داخلی خود را در ایالات متحده پیگیری می نماید. وی در می 2013 به مکزیک می رود تا با دوست خود "سورائز" دیدار کند. در این سفر شباز قصد داشت تا با سورائز که سازمان دهنده کارگران مکزیکی شاغل در ایالات متحده بود درباره جنبش دفاع از حقوق کارگران ساختمانی به صحبت بپردازد. سورائز به تازگی توسط دولت امریکا اخراج شده بود.

اما در 9 می بود که ناگهان رسانه های دنیا، اخبار مربوط به مرگ وی را پخش کردند. ابتدا اخبار ضد و نقیضی از جزئیات نحوه مرگ مالکوم انتشار یافت. خانواده وی نیز در این بین، با انتشار بیانیه ای غم و ناراحتی عمیق خود را از این حادثه اعلام داشت. 

رسانه های رسمی امریکایی قتل را به مشاجره بین مالکوم و صاحب کافه ربط داده و حتی از قول سورائز که در شب حادثه مالکوم را همراهی می کرد حادثه را روایت نمودند.

همان طور که پیش از این نیز عنوان شد فعالیت های مالکوم برای دستگاه های امنیتی امریکا، حساسیت هایی را بر انگیخته و موجب شده بود وی تحت نظر قرار داشته باشد. بنابراین خیلی طبیعی و منطقی است که مالکوم به دلایل امنیتی، قرار با دوست خود را در محلی پر رفت و آمد و شلوغ انتخاب کند.

به هر حال، در ساعات اولیه اعلام مرگ وی، اخبار و گزارشات با هم تناقضاتی داشت. مثلا این که وی از ساختمان به بیرون پرت شده است یا بدن وی در خیابان یافته اند که همگی نادرست بود.

چیزی که مشخص است سورائز بعد از درگیری مالکوم با افراد نه چندان معلوم الحال، بالای سر خونین وی رسیده و بلافاصله به بیمارستان انتقال داده می شود. در راه بیمارستان نیز مالکوم بر اثر خون ریزی شدید ناشی از ضرب و جرح جان می دهد.

همزمان با پوشش خبری گسترده منابع رسمی از این حادثه، رسانه ها و صداهای مستقلی نیز در امریکا نسبت به انگیزه قتل، ابراز تردید کردند. حتی خانواده مالکوم که در ابتدا در بیانیه پس از مرگ وی جانب احتیاط را رعایت و تنها ابراز تاسف نموده بودند در مراسم تشیع وی که چند روز بعد در نیویورک برگزار شد، از مرگ مشکوک مالکوم خبر دادند. آن ها هم صدا با بسیاری از دوستان و آشنایان مالکوم، انگشت اتهام را به نهادهایی امریکایی چون اف بی آی نشانه رفتند.

 

سیاه نمایی دوران جوانی برای توجیه قتل

بلافاصله بعد از حادثه مشکوک مرگ "مالکوم شباز" در 9 می 2013، اخبار ضد و نقیضی درباره این قتل مخابره شد. نکته ای که در مرگ مالکوم حائز اهمیت بوده، نحوه پوشش اخبار مربوط به قتل وی از سوی رسانه های امریکایی است.

رسانه های این کشور همزمان با انتشار اخبار مرگ مالکوم، دوران کودکی و نوجوانی وی را به شدت پر رنگ کرده و سعی نمودند فعالیت های دوران جوانی وی را تحت تاثیر دوران نه چندان خوش کودکی و جوانی مالکوم جلوه دهند و ذهن مخاطبان را از آنها منحرف نمایند.

اگر نگاهی اجمالی به اخبار در این زمینه بیندازیم، کاملا پیداست که این رسانه ها به شکل مغرضانه این اخبار را پخش می کنند. مثلا روزنامه یو اس ای تودی عکس وی را در حالی که دستبند بر دستانش داشت منتشر کرد.

 

علاوه بر پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی مالکوم، اخبار حول نحوه کشته شدن وی نیز متفاوت بود. رسانه هایی همچون سی ان ان، رویترز، نیویورک تایمز و واشنگتن پست، محل حادثه را پررنگ تر از نحوه قتل بیان می کردند.

اگر چه محل حادثه در یک رستوران در محله ای شلوغ و نسبتا خطرناک پایتخت مکزیک صورت پذیرفت اما با در نظر گرفتن شرایط ویژه مالکوم و تحت نظر بودن او از سوی نهادهای قدرت در امریکا، غیر منطقی نیست که چنین مکانی با نیت قبلی و با هدف کاهش نظارت، از سوی مالکوم انتخاب شده باشد.

 

به هر حال اگر چه رسانه های حاکم در ایالات متحده تلاش کردند ابتکار عمل را در پوشش اخبار مربوط به قتل مالکوم در دست گیرند و از انگیزه های واقعی چنین تروری کمتر سخن بگویند اما در مقابل، رسانه های آزاد سعی در مخابره واقعیات بیش تری از این حادثه نمودند.

 

برای نمونه هفته نامه قدیمی نیشن در گزارشی با انتقاد از ترور مالکوم، این گونه نوشت: "مالکوم شباز، همه چیز داشت. 28 ساله، زیبا و سخنور بود. فعال اجتماعی محسوب می‌شد و پدری پرافتخار به حساب می‌آمد. وی همچنین این شانس را داشت تا نوه مالکوم ایکس باشد.

 

در عین حال، او هر آن چه را که بر ضدش به شمار می رود نیز داشت. سوابقی جنایی را در پرونده این جوان سیاه‌پوست ثبت کرده بودند. وی خود را با افتخار در کنار کشورهایی قرار می‌داد که با اشغالگری و نفوذ امریکا مخالف‌اند.

مالکوم با مخاطبان خود در جهان سخن می‌گفت و به‌ طور ناخواسته توجه اداره امنیت داخلی را به خود جلب می‌کرد. وی پس از نقشی که در آتش‌سوزی آپارتمان مادربزرگ خود داشت که به مرگ وی انجامید، به جای همدردی، با حبس مواجه شد و این در حالی بود که 13 ساله بود."

 

مسلمانی شیعی در قامت رهبری سیاه پوستان آمریکا

 


انتشار خبر جان باختن "مالکوم شباز" موجب شد موج خبری گسترده ای رسانه ها را فرا بگیرد. جدا از چگونگی پوشش رسانه های غربی و در راس آن ها امریکا از نحوه کشته شدن و همچنین پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی مالکوم، رسانه های مستقل نیز به این مسئله پرداختند.

در شماره گذشته چگونگی و علل پوشش جهت دار رسانه های غربی مطرح شد. در این قسمت به بررسی واکنش دوستان و هواداران مالکوم می پردازیم و در نهایت موضوع شیعه بودن وی را بیان خواهیم نمود.

جدا از نشریه معتبر و بسیار قدیمی نیشن که شرح مفصلی از زندگی و افکار مالکوم منتشر ساخت، سایت خبری نیوز وان امریکا نیز با انتشار اخباری، وضعیت پیش از قتل مالکوم را بررسی نمود. این رسانه خبری با بررسی حساب کاربری مالکوم در فیس بوک اعلام داشت وی در روزهای منتهی به قتلش، پیام هایی داده و به مخاطبانش اطلاع نموئه حساب کاربری وی به احتمال زیاد هک شده است. همچنین مطالبی مبنی بر داشتن دشمن در آن گذاشته بود.

علاوه بر رسانه های خارجی، خبرگزاری ها و سایت های داخلی نیز با کارشناسان خارجی گفت و گو نموده و علل قتل مالکوم را بررسی کردند. برای نمونه دکتر "کوین برت" اسلام شناس و تحلیل گر امریکایی، طی یادداشت منتشره در سایت پرس تی وی، احتمال دست داشتن سیا را در قتل مالکوم مطرح ساخت. وی همچنین در این یادداشت تک تک موارد مطروحه از سوی رسانه های غربی را علیه مالکوم عنوان داشت و سعی در شفاف سازی در آن موارد نمود.

همچنین کارشناسان سیاسی غیر امریکایی آشنا با مالکوم نیز قتل وی را مشکوک و توطئه خواندند. جدا از این مسائل، نکته مهم دیگری که درباره مالکوم کم و بیش بیان شده، گرایش و پیوستن وی به مذهب شیعه است.

بنا بر قرائن، مالکوم زمانی که در زندان به سر می برده، با یک زندانی شیعه دوست می شود و از طریق وی برای اولین بار با افکار شیعیان آشنا می شود. مالکوم پس از آزادی، تصمیم می گیرد برای مطالعه بیش تر به مدارس علوم دینی برود. بدین منظور به سوریه سفر کرده و علاوه بر مطالعه دروس دینی، حدود هشت ماه نیز به تدریس زبان انگلیسی می پردازد.

در هر حال طی همین سفر، رسما به شیعه می گراید. ظاهرا او با درک حساسیت های موضوع، کم تر سعی در پر رنگ کردن این جنبه اعتقادی از زندگیش داشته و به وحدت بین مذاهب مختلف اسلام معتقد بوده است. شباز همچنین با گروه های شیعه داخل و خارج امریکا ارتباط برقرار نموده و در سال 2012 در کنفرانس شیعه کنگره مسلمانان در دیترویت حاضر شده و در آنجا سخنرانی کرد. 

قتل مالکوم نیز همچون قتل شخصیت های مشهوری نظیر"مارتین لوتر کینگ" و "مالکوم ایکس" با ابهامات فراوان رو به رو است. انتظار می رود گذشت زمان هویت دشمنان آن ها را افشاء کرده و بر پیروان راه و اندیشه مالکوم ها بیفزاید.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی